تبليغاتX
زمانی برای وبلاگ نویسی

در باب تادیب – یک

آورده اند که امیر نصر احمد سامانی را معلمی بود که در آن وقت که او کودکی بیش نبود ، او را قرآن تعلیم کردی و چوب بسیار زدی . امیر نصر پیوسته گفتی که " هر گاه به پادشاهی رسم ، سزای این معلم بکنم . "

چون امیر نصر به پادشاهی رسید ، شبی تفکر میکرد ، از آن معلم خودش یاد آمد . همه شب در اندیشه انتقام او میبود . خادمی را گفت که " برو و از باغ  ده  ترکه  گلابی بیار "  و خادمی دگر را گفت که " استاد را حاضر کن " . او برفت و معلم را بطلبید ، معلم از وی پرسید که " سلطان چه میکرد و از منش چون یاد آمد ؟ " خادم گفت : " غلامی را فرمود که از بستان ده چوب گلابی بیارند و مرا گفت : " تو برو و معلم را حاضر کن . "

معلم دانست که امیر در بند انتقام وی است ، در راه که میآمد به دکان میوه فروشی در گذشت و سکه ای بداد و یک گلابی کاملا رسیده بستد و در آستین کرد .

چون پیش امیر نصر آمد ، امیر از آن چوب گلابی یکی را بر گرفت و بجنبانید و گفت : " در این چه میگوئی استاد ؟ " معلم دست در آستین کرد و آن گلابی را بیرون کشید و گفت : " زندگانی پادشاه دراز باد ، این میوه بدین لطیفی از وی زاده است "

سلطان چون این جواب لطیف از وی بدید ، به غایت خوشش آمد و او را تشریف فاخر فرمود .

 

در باب تادیب –  دو

روزی کسری نشسته بود ؛ خوانسالار، خوانی ( سفره ) در آورد و پیش کسری نهاد . ناگاه نوک پایش  به گوشه میز کوچکی که دوات بر رویش قرارداشت گرفت و قدری از طعام بر روی کسری ریخت .

کسری چون آن بدید در خشم شد ، و فرمود که مطبخی را سیاست کنند .

مطبخی چون این فرمان بشنید ، بازگشت و کاسه را برداشت و تمام آن را بر سر کسری ریخت .

کسری گفت : " حکمت در این چه بود ؟ " آشپز گفت : " اگر بدان قدر جرم که به سهو از من در وجود آمد مرا سیاست کردی  ، زبان مردمان بر تو دراز شدی و گفتندی که : بی خطایی خدمتکاری را بکشت و ظلم کرد . من روا نداشتم که تو را به ظلم منسوب کنند ، بقصد کاسه بر سر تو ریختم تا اگر مرا سیاست کنی به جرمی بزرگ کرده باشی نه به گناهی سهل که به سهو کردم . "

کسری را از این سخن خوشش آمد و او را عفو کرد و تشریف داد .

 

در باب رویا – یک

آورده اند که در کرمان پادشاهی بود عالم و فاضل ، او را  ملک محمد خواندندی و پیوسته روزگار در معاشرت گذرانیدی و اکثر اوقات در شراب بودی . وقتی یکی از سالوسان ( ریا کار ) به خدمت او تقرب طلبید و گفت : " من پیغامبر ( ص ) را به خواب دیدم ، مرا فرمود که محمد را بگوی شراب کمتر خور . "

ملک محمد گفت : " سوگند میخورم که این خواب دروغ است ، بدان که این لفظ کمتر خور ، اجازتی  باشد در اندک خوردن ، و شراب اندک و بسیار حرام است و ناحوردنی . هرگز پیغامبر بر این رخصت ندهد . "

 

در باب رویا – دو

یکی از پاسبانان خزانه ملک محمد  به خدمت او عرضه داشت که " خوابی دیده ام ، فرمان باشد تا عرضه دارم ؟ " ملک محمد گفت : " بباید گفت . "

آن مرد خوابی دراز گفتن گرفت و چون تمام کرد سلطان فرموئ که " او را از خدمت پاسبانی خزانه معزول دارند . " گفتند : " چرا ؟ " ملک پاسخ داد : " چون آنچنان  طولانی  بخسبد که خوابهای چنین دراز بیند ، از پاسبانی وی چه نفع  بود و خزینه را چگونه نگاه دارد ؟! "

 

در باب همنشین

وقتی حکیم محمد زکریای رازی در راهی میرفت ، دیوانه ای پیش او در آمد و در وی بخندید . چون به خانه رسید شاگرد را گفت : " مطبوخ آفتیمون راست کن ( آماده کن ) ، تا شربتی بخورم . "

شاگرد گفت : " چون علت جنون و مالیخولیا در تو موجود نیست ، این دارو چرا میخوری ؟ ! "

استاد پاسخ داد : " چون علت جنون نبودی ، آن دیوانه در روی من نخندیدی ، اما در من نوع جنسیتی دید که در روی من بخندید ! "

 

در باب بخل - یک

ابوهریره میگوید که روزی بر خوان ( سفره ) معاویه نشسته بودم ، گفتند : " رسول امیر المومنین بر در است . " معاویه  گفت که  " او را درآرید . "

اعرابی در آمد و بر خوان نشست . اعرابی نظر کرد و بره بریان دید ، پیش خود نهاده ، دست دراز کرد و آن را از هم درید . معاویه از خشم بر خود میپیچید . عاقبت بی طاقت گشت و گفت : " ای اعرابی ، مگر پدر این بره تو را شاخ زده است که به خشمش پاره میکنی ؟ "

اعرابی گفت : " یا معاویه ، مگر مادر این بره تو را شیر داده که بر وی شفقت میکنی " معاویه خاموش گشت و از غایت خجالت کلمه ای نتوانست گفت .

ساعتی بود ، در لقمه اعرابی مویی بدید ، گفت : " ای اعرابی گوش دار که لقمه تو مویی درش است ؛ تا در روده تو نپبچد . "

اعرابی لقمه بینداخت و گفت : " حرام باشد نان بخیل و خوردن که از دور در لقمه مهمان مویی بیند . "

 

در باب بخل - دو

گرمگاه بود ، خادمی از خزینه دارالخلافه بیرون آمد و سفطی  ( سبدی ) پر ظرایف چینی از جامها و قدحها و غیر آن برون آورد . خادم مردی بیکار دید نشسته ، او را به بیگاری گرفت و گفت : " ای جوان  ، این سفط از من برگیر ، تا تو را سخنی آموزم . "

چون جوان دانست که لجاج سود نخواهد داشت ، آن سفط را بر سر گرفت ، چون پاره ای راه برفت ، سله ( سبد ) از سر بنهاد و گفت : " بیا آن کلمه بگوی تا ما را فایده باشد  "

آن خادم گفت : " اگر کسی تو را گوید که در جهان حمالی از تو ارزان مزدتر باشد ، زینهار تا باور نکنی . "

جوان از این سخن بخندید ، سفط بر سر گرفت و پاره ای راه برفت ، و به قصد بشتابید و سفط از سر بینداخت و جمله قدحها و جامها بشکست . خادم بر سر زدن گرفت که : " چه کردی ؟ "

جوان گفت : " خواجه دست بدار تا تو را کلمه ای گویم . " گفت : " چیست آن کلمه ؟ "

جوان پاسخ داد : " اگر کسی تو را گوید که در اینجا  یک قدح  درست مانده است ، زینهار تا باور نداری ، اما تو ندانسته ای که حمال ارزان مزد، شافنده ( لغزنده ) بود . "

خادم به حسرت تمام بازگشت و جوان را بگذاشت .

 

در باب نیک اندیشی

آورده اند که در روزگار نوشیروان دو مرد بیامدند و بر درگاه او بایستادند .

یکی آواز بلند گفت : " بد مکن و بد میندیش . " و دیگری گفت : "   نیکی کن و نیکی اندیش ، تا تو را نیکی آید پیش . "

نوشیروان فرمود : " واعظ اول را هزار دینار بدهید و دوم را  دو هزار . "

خواص و ندیمان از ملک سوال کردند که " هر دو کلمه را یک معنی بود ، در صلت و انعام ایشان تفاوت به چه سبب بود ؟ " پاسخ داد : " این یکی همه نیکی گفت و آن دیگری بدی یاد کرد و هیچ نیکی بهتر از دوستی نیکان نبست و هیچ بدی بتر از دوستی بدان نیست . "

  برگرفته از جوامع الحکایات  -

نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 9:27 | لینک ثابت |
سایت زیر یک فرهنگ ریشه شناسی واژه است که بسیار جالب و سودمند است.به ویژه برای  کتابداران مرجع

http://www.etymonline.com/index.php

نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ساعت 13:14 | لینک ثابت |


http://i.imgur.com/CLvcc.gif

به نقطه سیاه خیره بمانید تا تصویر سیاه و سفید شود. سپس خاصیت خاق العاده ای را در چشمتان کشف می کنید

نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در شنبه بیست و سوم آبان 1388 ساعت 7:50 | لینک ثابت

(جام جم آنلاین) براي محافظت از اطلاعات کاربران , سرويس گوگل داشبورد عرضه شد  

گوگل بزرگترين موتور جستجوي دنيا با هدف افزايش سطح امنيت کاربران، اين سيستم جديد را راه اندازي کرده است.

داشبورد مي تواند تمام اطلاعات کاربران شامل تماسها، جستجوهاي وب، اکانتها، پرونده ها، ايميلها، فايلهاي "آر.اس.اس"، هشدارها، شماره هاي تلفن، چتها و هر چيزي که گوگل از کاربران خود ذخيره کرده است را نشان دهد.

گوگل اغلب متهم به نگهداري اطلاعات کاربران مي شود. اکنون با عرضه اين سرويس کاربر مي تواند از طريق اکانت خود وارد "داشبورد" شده و اطلاعاتي را که روي گوگل جا گذاشته است را به سرعت تغيير و يا حذف کند.

در دنيايي که در آن ارتباطات آسانتر از هميشه انجام مي شود اطلاعات نيز مي توانند دشوارتر محافظت شوند. در اين شرايط، عملکرد داشبورد مي تواند وضوح و شفافيت بيشتري را درباره اطلاعات ذخيره شده هر کاربر به صورت مستقل ارائه کند.

اين سرويس نه تنها تمام جستجوها و اطلاعات شخصي ذخيره شده کاربر را نشان مي دهد بلکه مي تواند اطلاعاتي را که از خارج نيز ديده مي شوند، نشان دهد.

به اين ترتيب کاربر مي تواند ردهايي را که از خود روي شبکه برجاي گذاشته است پاک کرده و براي حفظ اطلاعات خصوصي خود شخصا اقدام کند.

براساس گزارش تام هاردور گايد، در اين خصوص مدير توليد گوگل توضيح داد: "اينکه به کاربران امکان بدهيم که اطلاعات خود را کنترل کنند يک گام بزرگ رو به جلو است. اميدواريم بتوانيم در مقوله حفظ حريم شخصي کاربران و امنيت آنها تلاشهاي بيشتري کنيم."

سيستم داشبورد را تيمي از محققان گوگل در مونيخ و زوريخ توسعه داده اند

نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 7:40 | لینک ثابت |
فرصت استثنايي براي داستان نويسان ايراني: نويسندگان داستان كوتاه ايراني، اگر مايليد آثارتان در يك آنتولوژي انگليسي منتشر شود، اين متن را بخوانيد.

انتشارات لايون لونژ، مؤسسه انتشاراتي انگليسي مستقلي است كه به نشر آثار خلاقه (داستان كوتاه، مقاله، شعر) مي پردازد. اين انتشارات قصد دارد در سال ۲۰۱۰ آنتولوژي دوم خود را كه اختصاص به داستان هاي كوتاه جهان دارد، منتشر كند. آنتولوژي اول در سال ۲۰۰۹ منتشر شد و به آثارخلاقه نويسندگان اروپايي اختصاص داشت. از برخي از نويسندگاني كه آثارشان در اين مجموعه منتشر شده بود، قبلاً اثري منتشر نشده بود و نشر اثرشان در اين آنتولوژي فرصتي به آن ها داده است تا آثار ديگر خود را به ناشران معرفي كنند.

اين انتشارات حق التاليفي براي آثار منتشر شده در نظر نگرفته است، اما همين انتشار داستان هاي كوتاه ايراني در كنار نويسندگان جهاني فرصتي ايجاد مي كند تا ادبيات معاصر ايران به خوانندگان غربي معرفي شود. البته حق نشر آثار همچنان متعلق به نويسندگان مي ماند و در صورت تمايل مي توانند اثر خود را در مجموعه هاي ديگر منتشر كنند.

آخرين مهلت ارسال آثار براي ناشر، ۳۱ دسامبر سال ۲۰۰۹ است. سپس آثار مورد داوري قرار مي گيرد و با نويسندگان آثار راه يافته به مرحله نهايي براي عقد قرارداد تماس گرفته مي شود. براي اطلاعات بيشتر به بخش ارسال آثار اين ناشر مراجعه بفرماييد يا آثار خود را به نشاني ايميل ناشر (submissions@thelionlounge.com) بفرستيد. فقط توجه بفرماييد كه براي ارسال آثار براي ناشر، بايد حتماً اول آن ها را به انگليسي ترجمه كنيد. چون دبيران تحريريه امكان خواندن آثار شما را به فارسي ندارند. البته در صورت پذيرش اثر شما، كار شما قبل از انتشار حتما ويرايش خواهد شد.

شرايط پذيرش:

- نثر: حداكثر ۳ داستان كوتاه، هركدام بيشتر از ۲۵۰۰ واژه نباشد.

- شعر: حداكثر ۵ شعر، جمعاً بيشتر از ۵ صفحه نباشد.

- آثار بايد به زبان انگليسي ترجمه و بعد ارسال شوند.

- مهلت ارسال ۳۱ دسامبر ۲۰۰۹

نشاني وب سايت ناشر: www.thelionlounge.com

ايميل ارسال آثار: submissions@thelionlounge.com

فرصت را از دست ندهيد. آثارتان را در معرض ديد جهانيان بگذاريد.

نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 8:1 | لینک ثابت |
فرهنگ اهدای کتاب را یاد بگیریم.

از اهدای کتاب های کهنه علمی به کتابخانه ها جدا خودداری نمایید.

 

نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در یکشنبه سوم آبان 1388 ساعت 9:15 | لینک ثابت |

 

به قلم : خلیل جوادی

 

هیچ میدونین چــرا طــــــلاق زیــــــاده؟

 چـرا شُـله پیچــــای خـــــــــــانـــــواده؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در یکشنبه سوم آبان 1388 ساعت 8:1 | لینک ثابت

کوتاه ترین داستان کوتاه جهان توسط " ارنست همینگوی " نوشته شده است:

  For Sale: Baby Shoes, Never Worn.

  برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده.

  گفته می شود ارنست همینگوی این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته است و برنده ی مسابقه نیز شده است.

  همچنین گفته می شود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمی توان داستان نوشت، نوشته است.

  کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا نیز داستان زیر است که نویسنده اش مشخص نیست!

    آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!

نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در شنبه دوم آبان 1388 ساعت 8:3 | لینک ثابت |

Three things in life that are never certain.

سه چیز در زندگی پایدار نیستند.

-Dreams

رویاها

-Success

موفقیت ها

-Fortune

شانس

Three things in life that,one gone never come back.

سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند.

-Time

زمان

-Words

کلمات

-Opportunity

موقعیت

Three things in life that can destroy a man/woman.

سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند.

-Alcohl

الکل

-Pride

غرور

-Anger

عصبانیت

Three things that make a man/woman

سه چیز انسانها رو می سازند.

-Hard work

کار سخت

-Sincerity

صدق و صفا

-Commitment

تعهد

Three things in life that are most valuable.

سه چیز د زندگی خیلی با ارزش هستند.

-Love

عشق

-Self-confidence

اعتماد به نفس

-Friends

دوستان

Three things in life that may never be lost.

سه چیز در زندگی هستند که نباید از بین بروند.

-Peace

آرامش

-Hope

امید

-Honesty

صداقت

 



 
 

نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 8:3 | لینک ثابت |
برخی از دوستان اسامی کردی را به صورت حضوری درخواست کرده بودند از آن جایی که وقت کافی برای پرینت آن ها نداشتم آن ها را در وبلاگ قرار دادم تا علاوه بر استفاده دوستان سایر خوانندگان نیز آن ها را  مشاهده نمایند .

فهرستی از نام‌های کردی

 که برای نامگذاری افراد بکار می‌رود، معنای واژگانی نام‌ها درون دوکمان آمده است:

== نام‌های پسران

ادريس_پسر' 'ئاسو (افق)

  1. ئاسوسستران

سوزان سوکار (نام کوهستانی در کردستان) شیلان (نسترن) شلیر (1. سوسن 2. لاله) شوخان (شوخ و شنگ) شنو (اشنویه) شنه‌ (نسیم آرام و دلپذیر بهاری) شه‌پول (موج، آبخیز) شه‌مام تانیا ته‌لار ته‌نیا (تنها) تریفه‌ (نور مهتاب) تیروژ (پرتو خورشید) تارا (ستاره، اصل این واژه هندی است که به متون قدیمی فارسی و کردی راه یافته) ڤیان (عشق) خه‌زال (غزال) خه‌زیم خوزگه‌ (آرزو، حسرت) خوناو (باران آهسته و دلپذیر)‌ زه‌ینو (زینب) زین (نام دختری در یکی از منظومه‌های عاشقانه‌ کردی، دگرگون‌شده زینب) هانا هاوین (تابستان) هه‌لاله‌ (لاله) هیرو (گل ختمی

  1. ئاکار
  2. ئاکام (عاقبت، سرانجام)
  3. ئاکو (قلهٔ کوه)
  4. ئاگرین (آتشین، نام یک کوهستان)
  5. ئامانج (آماج، هدف، اصل این واژه ترکی است)
  6. ئاوات (امید)
  7. ئارتین (شعله‌ و گرمای آتش)
  8. ئارمین (منسوب به آرام-پسر کیقباد)
  9. ئازا (دلاور، همریشه با آزاد)
  10. باگرو (تندباد)ئارتین (شعله‌ و گرمای آتش)

ئازا (دلاور، همریشه با آزاد) باگرو (تندباد) باهوز (گردباد) بارزان (نام منطقه‌ای در کردستان عراق) به‌لین (پیمان) به‌هیز (نیرومند) به‌رزان (بلندپایه) به‌رهه‌م (ثمره‌) به‌تین (آتشین) بلیسه‌ (شعله، اخگر) بلند بلیمه‌ت (دلاور) بروسک (جرقه) بروا (ایمان) بریار (تصمیم) بوران (بوران، اصل این واژه را مغولی دانسته‌اند) چه‌کو چیا (کوهستان بلند) چیاکو چومان (نام رودی مرزی در باختر بان‌) دالاهو (کوهی در کردستان) دانیار (بخشنده‌) دارا ده‌رسیم (منطقه درسیم در ناحیه


  1. باهوز (گردباد)
  2. بارزان (نام منطقه‌ای درعراق- نام قومی یهودی)
  3. به‌لین (پیمان)
  4. به‌هیز (نیرومند)
  5. به‌رزان (بلندپایه)
  6. به‌رهه‌م (ثمره‌)
  7. به‌تین (آتشین)
  8. بلیسه‌ (شعله، اخگر)
  9. بلند
  10. بلیمه‌ت (دلاور)
  11. بروسک (جرقه)
  12. بروا (ایمان)
  13. بریار (تصمیم)
  14. بوران (بوران)
  15. چه‌کو
  16. چیا (کوهستان بلند)
  17. چیاکو
  18. چومان (نام رودی مرزی در غرب)
  19. دالاهو (کوهی در کرمانشاه)
  20. دانیار (بخشنده‌)
  21. دارا
  22. ده‌رسیم (منطقه درسیم در  ترکیه)
  23. دیار (دیار، پیدا)
  24. دیاری
  25. دیاکو (دیاکو، بنیادگذار دودمان ماد)
  26. دیلمان(سرزمینی که مابین گیلان و مازندران قرار دارد)
  27. دیمه‌ن (چشم‌انداز)
  28. ئه‌گید (دلاور،اصل این واژه ترکی است)
  29. ئه‌له‌ند (تیغ آفتاب، نخستین پرتو بامدادی خورشید)
  30. ئه‌رده‌لان
  31. ئه‌رده‌وان
  32. ئه‌ژده‌ر
  33. ئه‌ویندار (عاشق)
  34. فه‌رهاد
  35. فریا (نجات، «همریشه با واژه فریاد»)
  36. گوران (نام مردمی از سرزمین دیلمان که به غرب ایران مهاجرت نموده اند )
  37. گووه‌ند (نوعی رقص کردی)
  38. هاوری (همراه)
  39. هاوراز (همراز)
  40. هه‌لمه‌ت (هجوم ناگهانی، دگرگون‌شده‌ واژه عربی حَملة)
  41. هه‌ژار (ندار و فقیر)
  42. هیمن (متین)
  43. هه‌لکه‌وت (فراز-رونده، چیره)
  44. هه‌لگورد
  45. هه‌لو
  46. هه‌ردی
  47. هه‌ورام
  48. هه‌وراز (فراز و نشیب)
  49. هیژا (گرامی، محترم)
  50. هیرش (
  51. هیوا (امید)
  52. هوزان (آوازه‌خوان)
  53. هومه‌ر
  54. هیدی (آرام)
  55. هه‌ندرین (نام کوهستانی در کردستان)
  56. هوگر (علاقه‌مند)
  57. ژاوه‌رو (
  58. ژوان (گفتگوی عاشقانه‌)
  59. ژیر (هوشمند، («همریشه با واژه زیرک»)
  60. ژیله‌مو (اخگر)
  61. ژیوار (تمدن)
  62. ژیوان(نگهبان زندگی)
  63. ژیهات (کاردان، ماهر)
  64. کاردو
  65. کاروان  
  66. کاروخ (نام کوهستانی در کردستان)
  67. کازیوه‌ (پگاه)
  68. کارزان (کاردان)
  69. کاژاو
  70. کوماس
  71. لاس (گونه‌ای درخت سخت‌چوب،
  72. لاوچاک (جوان خوش‌سیما و درستکار)
  73. لیزان (وارد و کاردان)
  74. ماردین
  75. مانشت(کوهی زیبا در ایلام)
  76. مه‌ردوخ ( نام خدای سومری و بابلی)
  77. مه‌ریوان (
  78. میلان
  79. میران
  80. ناری:معشوق،سوگلی
  81. ناسیکو
  82. نسکو
  83. نه‌به‌ز (تسلیم‌ناپذیر، نستوه)
  84. نه‌سره‌و
  85. نه‌هروز
  86. نه‌وشیروان (
  87. نه‌که‌روز (
  88. نچیروان (نخچیربان، شکاربان)
  89. په‌ژار (افسرده‌دل)
  90. په‌شیو (هراسان و افسرده‌دل «همریشه با پژمان»)
  91. پشتیوان (پشتیبان)
  92. پشکو (شکوفه‌)
  93. پیشه‌نگ
  94. راژان
  95. راویژ(تدبیر)
  96. روژند(نور خورشید)
  97. رامان (در شگفت بودن، تحیر)
  98. رامیار (چوپان،سیاستمدار)
  99. ریبوار (رهگذر)
  100. ریوان (رهگذر)
  101. ریباز (راه و شیوه)
  102. ریناس (رهشناس)
  103. ربین -- ر کسره دار :(رهشناس ، دورنگر، راهبین ، دوراندیش ، آینده نگر)
  104. ریبین (دورنگر، راهبین)
  105. ریکه‌وت
  106. ریزان (وارد، ماهر)
  107. رزگار (رستگار، آزاد)
  108. روژان
  109. سارو
  110. ساکار (پاک و ساده)
  111. ساکو
  112. سامال
  113. سه یوان( کوهی در ایلام)
  114. سامره‌ند
  115. سه‌ردار (
  116. سه‌نگاو
  117. سه‌رکه‌وت
  118. سه‌رکو
  119. سمکو (
  120. سیامه ند
  121. سیروان(نام رودی در کرمانشاه)
  122. سورن به معنی سوریه ای)
  123.  شاهو (نام کوهی در کرمانشاه)
  124. شیروان (نام شهری در آذربایجان)
  125. شه‌مال (توفان)
  126. شه‌مزین
  127. شیرکو (احتمالاً شیر کوهستان)
  128. شورش 
  129. شوان (شبان، چوپان،اصل این واژه سومری است )
  130. تیریژ (پرتو، فروغ)
  131. وریا (هوشیار)
  132. خوناس
  133. خناو:(شبنم صبحگاهی)
  134. زاگروس (زال (حکمران، چیره)
  135. زانا (دانا)
  136. زانیار (دانشور)
  137. زمناکو (نام کوهستانی در کردستان)
  138. زیلان
  139. بلیمه‌ت (دلاور)

بروسک (جرقه) بروا (ایمان) بریار (تصمیم) بوران (بوران، اصل این واژه را مغولی دانسته‌اند) چه‌کو چیا (کوهستان بلند) چیاکو چومان (نام رودی مرزی در باختر بانه‌) دالاهو (کوهی در کردستان) دانیار (بخشنده‌) دارا ده‌رسیم (منطقه درسیم در ناحیه زازانشین کردستان ترکیه) دیار (دیار، پیدا) دیاری دیاکو (دیاکو، بنیادگذار دودمان ماد) دیلمان دیمه‌ن (چشم‌انداز) ئه‌گید (دلاور

زوران (تلاش، کشتی)

  1. زوراب
  2. زریان (نام یک نوع باد)
  3. زیبار
  4. زه‌رده‌شت
  5. سردشت(نام شهری درآذربایجان )

 

اسامی دختران

  1. ئاڤان (نام کوهستانی در کردستان)
  2. ئاڵێ (دختر مو بور)
  3. ئالا (بیرق، پرچم)
  4. ئالان (نام کوهستانی در کردستان)
  5. ئاسکی (از واژه‌ "ئاسک" به‌ معنی آهو)
  6. ئاونگ (شبنم)
  7. باژیلان
  8. به‌یان (بامداد)
  9. به‌فرین (برفی)
  10. به‌ناز (نازدار)
  11. بیریوان
  12. بیخال (نام کوهستانی در کردستان)
  13. پرشنگ (اشعه خورشيد-پرتو)
  14. جوان (زیبا)
  15. چاوجوان (زیباچشم)
  16. چاوره‌ش (سیه‌چشم)
  17. چنور (نام گلی خوشبو)
  18. چرو (غنچه‌)
  19. چیمه‌ن (سبزه‌ و طبیعت)
  20. چوپی  (نوعی رقص کردی)
  21. دیلان  (نوعی رقص کردی)
  22. دلنیا (دلگرم و مطمئن)
  23. دلووان (مهربان)
  24. دیانا (نام شهری درعراق، نام الهه رومی)
  25. دیمه‌ن (چشم‌انداز)
  26. ئه‌سرین (اشک)
  27. ئه‌ستێ
  28. ئه‌ستیره‌ (ستاره،اصل این واژه بابلی است)
  29. ئه سمه ر( گندمگون،اصل این واژه عربی است)
  30. ئه‌وین (مهر، عشق)
  31. فرمیسک (اشک)
  32. فینک (خنک و دلچسب)
  33. گلاره(چشم)
  34. گه‌لاویژ (ستاره شباهنگ)
  35. گولاله‌ (لاله‌)
  36. گزنگ (پرتو خورشید)
  37. ژینو ( زندگی تازه/زندگی دهنده)
  38. ژیار
  39. ژیوان(زی بان/بانی زندگی)—
  40. کالێ (دختر چشم آبی با گیسوان طلایی)
  41. کانی (چشمه)
  42. که‌ژال (آهو، گونه‌ای از واژه خه‌زال=غزال،اصل این واژه عربی است)
  43. کویستان (
  44. کوردستان (
  45. میدیا (سرزمین
  46. مزگین (مژده)
  47. مه‌هاباد (
  48. نازار(دوست داشتني)
  49. نالین
  50. ناسکی
  51. ناسکول
  52. نساره
  53. نه‌شمیل (خرامان)
  54. نه شمين
  55. نه‌رمین (دلپذیر، مهربان)
  56. نه‌خشین (آراسته‌، دارای نقش و نگار،اصل این واژه عربی است)
  57. نیاز (
  58. نیان (لطیف، دلپذیر)
  59. نیشتمان (میهن)
  60. په‌ریخان
  61. رازان
  62. ریزان
  63. روژ (خورشید)
  64. روژین (خوروَش)
  65. روناک (روشنا)
  66. ریژنه‌ (باران تند در هنگام آفتاب)
  67. سازان
  68. سه‌یران
  69. سه‌ما (رقص، سماع،اصل این واژه عربی است)
  70. سکالا
  71. سروشت (طبیعت)
  72. سروه‌ (نسیم)
  73. ستران
  74. سنور(مرز)
  75. سوزان
  76. سوکار (نام کوهستانی در کردستان)
  77. سوما:روشنایی
  78. شیلان )
  79. شلیر (۱. سوسن ۲. لاله)
  80. شوخان (شوخ و شنگ)
  81. شنو (
  82. شنه‌ (نسیم آرام و دلپذیر بهاری)
  83. شه‌پول (موج، آبخیز)
  84. شه‌مام
  85. تانیا
  86. ته‌لار
  87. ته‌نیا (تنها)
  88. تریفه‌ (نور مهتاب)
  89. تیروژ (پرتو خورشید)
  90. تارا (ستاره، )
  91. تروسكه
  92. ڤیان (عشق)
  93. خه‌زال (غزال)
  94. خه‌زیم
  95. خوزگه‌ (آرزو، حسرت)
  96. خوناو (باران آهسته و دلپذیر)‌
  97. زه‌ینو (
  98. زین (نام دختری در یکی از منظومه‌های عاشقانه‌ کردی، دگرگون‌شده زینب که واژه‌ای عربی است. )
  99. هاوین (تابستان)
  100. هه‌لاله‌ (لاله)
  101. هیرو (گل ختمی)
  102. زایه‌له‌
  103. شه رمین
  104. شه وبو
  105. وه نه وشه
  106. لاون (آرامش بخش)
  107. هاژه
  108. همچنین می توانید لینکهای زیر را مشاهده نمایید
  109. http://kurdname.blogfa.com/
  110. http://kurdestanname.blogfa.com/
  111. http://www.babynology.com/kurdish_babynames.html
نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 21:57 | لینک ثابت |
گذران زندگي مثل تغيير فصول است. شما نمي توانيد فصل ها را تغيير دهيد ولي مطمئنا" مي توانيد خودتان را تغيير دهيد.
 
آيا مي دانيد ماه بعد يا سال بعد چه اتفاقي برايتان خواهد افتاد؟ مسلما" نه، ولي هر چه پيش آيد قاعدتا" طبق اصول و الگو هاي رفتاري قابل پيش بيني ، عکس العمل نشان خواهيد داد.

از وقتي چشم به اين جهان مي گشاييد مدام دستورالعمل هايي از والدين ، کلاس درس، محيط کار و ... دريافت مي کنيد و تجربه اندوزي مي کنيد. ممکن است اهداف بلند پروازانه اي داشته باشيد و آرزوهاي متعددي در سر بپرورانيد. ولي به هر حال ماداميکه چرخ زندگي مي گردد فراز و نشيب هاي متعدد و احساسات مختلفي را تجربه خواهيد کرد. بايد ياد بگيريد و بتوانيد مهار چرخه ي زندگي خود را در دست بگيريد بدون آنکه نياز باشد خودتان هم با آن بچرخيد ؛ و در مواقع تغيير روال عادي زندگي، بايد بتوانيد آگاهانه و با اقتدار خود را آماده ي پذيرش منطقي سازيد.

به همين دليل است که من به قدرت و ارزش رفتار انسانها اعتقاد دارم. هرچقدر بيشتر در مورد انسانها تحقيق مي کنم، و رفتار ها و سرنوشت هايشان را بررسي مي کنم بيشتر باور مي کنم که اين سرنوشت طبيعي ما است که پيش ميرود. موفقيت، شادکامي و کامروايي در همه ي فصول زندگي ما وجود دارند.     

اين شما هستيد که متناسب با نگرش کلي خود به زندگي، تصميم مي گيريد که بخوانيد يا نخوانيد، تلاش کنيد يا تسليم شويد، در ناکامي ها خودتان را سرزنش کنيد يا ديگران را مقصر بدانيد، صادق باشيد يا دروغ بگوييد ، اقدام کنيد يا طفره برويد، پيش رويد يا کنار بکشيد و ...پيروز شويد يا ببازيد. خداوند نعمت بزرگ "اختيار" را بر ما ارزاني داشته تا خودمان پيشرفت و کاميابي - يا شکست و نابودي را انتخاب کنيم.

هدف از خلقت شما روي زمين تعالي خودتان و تلاش در جهت ارتقاء محيط پيرامون و موقعيتتان بوده است. خداوند چقدر زيبا انتهاي کار اين دو خلقت عظيم خود که همانا انسان و زمين است را باز گذاشته است! سر بگردانيد و ببينيد که چه بسيارند رودخانه ها و رودهاي بدون پل، نقاشي هاي کشيده نشده، آوازهاي خوانده نشده، کتابهاي نوشته نشده و فضاها و رموز کشف نشده. براي انجام آنچه که هنوز انجام نشده، خداوند شما را آفريد و قدرت انجام آن را نيز به شما عنايت کرد ولي در عين حال انتخاب با شماست . رفتار پيرو انتخاب و نتيجه پيرو انتخاب، بوجود خواهند آمد. هرآنچه که هستيد و هرآنچه که مي توانستيد باشيد، همه به شما بستگي دارد. ماداميکه زنده هستيد و زندگي مي کنيد فرصت تلاش داريد و در دوران مختلف و فصول متفاوت زندگي، عملکرد يعني همه چيز!

گذران زندگي مثل تغيير فصول است. شما نمي توانيد فصل ها را تغيير دهيد ولي مطمئنا" مي توانيد خودتان را تغيير دهيد.

 

زمستان

اولين درس زندگي اين است که ياد بگيريم چگونه زمستان ها را پشت سر گذاريم. زمستانهاي مکرر مي آيند و مي روند گاه بلند و گاه کوتاه، گاه سخت و گاه آسان. آنچه که هميشه تکرار مي شود اين است که هميشه در پس پاييز، زمستان مي آيد. در زندگي زمستانهاي مختلفي وجود دارد : زمستان اقتصادي، زمستان اجتماعي، زمستان عواطف و زمستان جسمي _ وقتي چيزي را درک نمي کنيد، زمستان است؛ وقتي اتفاقات ناخوشايند در پي هم مي آيند، زمستان است؛ وقتي بيماريد و نااميد، زمستان است. وجود زمستان انکار ناپذير است، پس بايد ياد بگيريم چگونه از آن عبور کنيم.

سختي ها هميشه بعد از فرصت ها مي آيند و رکود پس از رونق مطرح مي شود. با زمستان چه مي شود کرد؟ مي توان قوي تر، عاقل تر و بهتر بود. زمستان نمي تواند تغيير يابد، ولي شما مي توانيد.

قبل از درک اين حقيقت، هميشه در زمستان مي گفتم اي کاش تابستان بود. وقتي سختي مي کشيدم عادت داشتم بگويم، اي کاش راحت بود. ولي اکنون آرزو نميکنم که کاش زمستان کوتاهتر يا سبک تر بود بلکه آرزو مي کنم که کاش عاقل تر و بهتر بودم. نمي گويم کاش مشکلاتم کمتر بود، مي گويم کاش قوي تر بودم. نمي گويم کاش سختي نمي کشيدم، مي گويم کاش آگاه تر بودم.

"زندگي مثل تغيير فصول است. شما نمي توانيد فصل ها را عوض کنيد ولي مي توانيد خودتان را عوض کنيد"

 

بهار

خوشبختانه پس از زمستان ، فصل فعاليت و فصل فرصت ها از راه مي رسد. بله فصل بهار...بهار فصل شکوفايي مزرعه ي بارور زندگي است. بذرهاي آگاهي و تعهد کاشته مي شوند و با تلاش و پشتکار به بار مي نشينند.

از راه رسيدن بهار به تنهايي نشانه ي آن نيست که پاييز بعد از آن را به راحتي پشت سر خواهيم گذاشت. بايد از بهار استفاده کنيم. هر يک از شکوفه هاي بهاري مي توانند شکوفا شده و مي توانند تا پاييز از بين بروند. از فرصتي که بهار براي شما فراهم مي کند بهره ببريد. به قول و تعهد بهار ايمان داشته باشيد : هرچه بکاريد، همان را درو خواهيد کرد. ثمره ي ايمان، قانوني است لغو ناشدني : پاداش هر يک کار نيک، دريافت صدها نيکي است ؛ به ازاي دستي که براي ياري کسي دراز مي کنيد، صدها بار دست شما گرفته خواهد شد ؛ به خاطر هر کاري که براي رضاي خداوند انجام مي دهيد، صدها بار پاداش مي گيريد ؛ و به ازاي هر عشقي که ابراز مي کنيد، يک زندگي عشق به شما باز مي گردد.

به خاطر داشته باشيد که بهار زندگي ماهيتا" کوتاه است. ممکن است مسحور زيبايي هاي آن شده، در چشم به هم زدني رفتنش را حسرت بار نظاره کنيد. پس تامل کنيد و عطر دل انگيز گلهاي بهاري را با دل و جان استشمام کرده و قبل از دير شدن کاري بکنيد. مبادا چشم باز کنيد و ببينيد بهار رفته و بذر هاي شما در کيسه اي در دستانتان مانده. عاقلانه و با درايت بذرهايتان را بطور منظم و با برنامه ريزي بکاريد. از صخره ها، علف هاي هرز و موانع ديگر نترسيد. اگر هوشيارانه عمل کنيد هيچ يک از اين موانع بذرهاي شما را از بين نخواهد برد. پس حرکت را انتخاب کنيد....جاي کاهلي نيست. جذابيت هاي ظاهري را رها کنيد و حقيقت را دريابيد ؛ لبخند را بر لب بنشانيد و اخم را فراموش کنيد ؛ به عشق چنگ بزنيد و دشمني ها را دور بريزيد. وقتي بهار دل انگيز به زندگي شما لبخند زد، کارتان را شروع کنيد و از فرصت هايتان استفاده کنيد.

بهار به ما نشان مي دهد که زندگي يک فرصت زيبا است براي کاشت و برداشت. کافي است ياد بگيريم چگونه بار ديگر از صفر شروع کنيم. گويي دوباره زاده شده ايم....اجازه بدهيم جذابيت ها و شگفتي ها ما را به سوي خود بخوانند و انگيزه ي جستجوي معجزات پنهان در پديده ها را در ما ايجاد کنند. بدون فوت وقت در بهار زندگي خود غرق شويد و از فرصت هاي آن بهره گيريد. بهار در زندگي هر يک از ما فقط چند بار رخ خواهد نمود. زندگي کوتاه است، حتي اگر طولاني ترين عمر طبيعي را تجربه کنيم. هر طور که زندگي مي کنيد، از آن لذت ببريد. نباشد که فقط نظاره گر گذشت فصول از پي هم باشيد.

 

تابستان

در اين فصل از زندگي ، يادبگيريد چگونه مي توان شکوفا شد و چگونه بايد از بذرهاي کاشته شده محافظت کرد. به محض آنکه بذر ها را بکاريد، حشرات موذي و علف هاي هرز مزاحم، آنها را تهديد مي کنند. آنها بذرها را ازبين خواهند برد مگر آنکه....شما از آنها محافظت کنيد. اين يک حقيقت است که هر چيز ارزشمندي نياز به محافظت دارد. نپرسيد چرا . فقط قبول کنيد که حقيقت همين است. با توجه به واقعيات، آغازي زيبا و با ارزش داشته باشيد. هر باغي، روزي مورد حمله قرار خواهد گرفت. از ارزش هاي اجتماعي، ارزش هاي سياسي، ارزش هاي تجاري و دوستي هاي ارزشمند بايد محافظت کرد. هر باغي بايد سراسر تابستان مورد مراقبت باشد، در غير اينصورت به همه ي ثمرات ارزشمند آن دست نخواهيد يافت. بديهي است کساني که به بذر ها و نهالهاي خود توجه مي کنند و از آنها محافظت بعمل مي آورند از شر آفات و حشرات موذي و ساير موانع در امان خواهند بود.   

 

پاييز

پاييز فصل برداشت محصول و استفاده از ثمره ي زحمات کشيده شده در فصل بهار است.در پاييز بر داشت محصول را ياد خواهيد گرفت به شرط آنکه اگر کار خود را درست انجام داده بوديد مغرور نشويد، و اگر مشکلي در کارتان بود اعتراض نکنيد. هيچ چيز لذت بخش تر از آن نيست که خوشه ي ثمرات کار خود را دانه دانه برچينيد و هيچ چيز عذاب آور تر از آن نيست که در فصل برداشت مزرعه ي خود را خشک و بي ثمر بيابيد. در مورد هرچيزي اين امر صادق است که هر چيز به اين دنيا بدهي ، همان را از آن پس خواهي گرفت. اين قانون طبيعت است. با اين وجود بهتر است به نتيجه فکر نکنيد و هر آنچه در توان داريد بکار گيريد و با احساس مسئوليت از بذرهاي خود مراقبت کنيد. پذيرش مسئوليت در زندگي، کمال بلوغ انسانهاست.
 
 
زندگي، خود مدام در حال باز يافت و باز سازي است و بخشي از وظايف شما اين است که ياد بگيريد با تغيير فصول خود را تغيير دهيد و ميان تضادها، توازن برقرار کنيد:
 روز/شب، خوبي/بدي ، زندگي/مرگ ، آب/خشکي ، تابستان/زمستان ، رونق/رکود و شادي/غم. شما با تضادها و تحولات مختلفي روبرو خواهيد شد...اما به ياد داشته باشيد که هرسال زمستان، بهار،تابستان و پاييزي ديگر خواهيد داشت.


موفقيتهاي هر فصل
اکثر موفقيتهاي شما به نوع رفتار و قابليت شما در کاشت بذرها در فرصتهاي بهار، وجين و شخم زدن در تابستان، برداشت محصول در فصل پاييز و قوي تر، بهتر و آگاه تر شدن در زمستان بستگي دارد. آنچه که براي شما اتفاق مي افتد، آينده ي شما را نمي سازد – نحوه ي پاسخ گويي و عکس العمل شما به آنچه که
نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 12:0 | لینک ثابت |

برگزاری نمایشگاه بزرگ کتاب دست دوم دانشگاهی

به همت باشگاه توسعه دانش و با محوریت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران
و همکاری دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران و مدیریت فرهنگی منطقه 6، و از
طرفی اجرای موفق آن در سال گذشته، دومین نمایشگاه بزرگ کتاب‌های دست دوم
دانشگاهی در محل باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران در تاریخ 4 تا 7
آبان‌ماه برگزار می‌شود
.
برای تحویل کتاب‌های دست دوم خود می‌توانید تا قبل از برگزاری نمایشگاه
به کتابخانه‌های سازمان فرهنگی هنری، دانشگاه محل تحصیل و یا دفتر مرکزی
باشگاه مراجعه کرده و یا با شماره تلفن 66493646تماس برقرار نمایید

__._,_.___
نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 11:51 | لینک ثابت |

این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده .
توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره.
___—–___
وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم
وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم
و تو، آدم سفید
وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای
وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی
و وقتی می میری، خاکستری ای
و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟
نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 7:55 | لینک ثابت |
داستان مرد خوشبخت
  • پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت:
  • «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».
  • تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
    تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
    اما هیچ  یک ندانست.
  •  تنها یکی از مردان دانا گفت :
    که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.
    اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، 
    پیراهنش را بردارید
    و تن شاه کنید،
    شاه معالجه می شود.
  • شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
    آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
    ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
    حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
    آن که ثروت داشت، بیمار بود.
    آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
    یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
    یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
    خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
  • آخرهای یک شب،
    پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
    که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
    « شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
    سیر و پر غذا خورده ام
    و می توانم دراز بکشم
    و بخوابم!
    چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
  • پسر شاه خوشحال شد
    و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند
    و پیش شاه بیاورند
    و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
  •  پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
    اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!.
  • (۱۸۷۲)
    لئو تولستوی
نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت 9:12 | لینک ثابت |

1-      شخصی که با ذکاوت وهوشیاری کارمی کند بیشتر از کسی که سخت ترکارمی کند به اهدافش نائل می گردد.

2-      توانایی شناسایی عوامل اتلاف وقت را در خود ایجاد نمایید واز این عوامل بپرهیزید.

3-      بگذارید ساعت شما 5 دقیقه جلو باشد.

4-      یک مدیر کارا 85 درصد کار خود را فورا به دست می گیرد.

5-      مدیریت زمان تنها فرایند مشخص نمودن اولویت های شما نیست بلکه تشخیص مقدار زمان موجود و شیوه ی بکار بردن این زمان برای انجام کار را نیز شامل می شود.

6-      برنامه ریزی پیشرفته با رویایی بودن فرق دارد. ارتباط خود را با واقعیات قطع نکنید.

7-      اگر می توانید کاری را سریعتراز دیگران انجام دهید پس آن را به دیگری واگذار نکنید.

8-      نگاه کردن زیاد به ساعت به آن معناست که شخص از کار خود راضی نیست و انگیزه ی خود را از دست داده است.

9-      نقش یک مدیر مانند یک کاتالیزور است. باید به عمل ها و عکس العمل ها بدون ایجاد تغییری در خود کمک نمایید.

10-   در مواقعی که حس می کنید مرور زمان می تواند مفید باشد صبور باشید. گذر زمان می تواند مطلوب هم باشد.

 

نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 4:30 | لینک ثابت |
برخی از دوستان اسامی کردی را به صورت حضوری درخواست کرده بودند از آن جایی که وقت کافی برای پرینت آن ها نداشتم آن ها را در وبلاگ قرار دادم تا علاوه بر استفاده دوستان سایر خوانندگان نیز آن ها را  مشاهده نمایند .
نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 3:49 | لینک ثابت |

ادامه مطلب
نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ساعت 7:54 | لینک ثابت |

نگاهی به درخت سیب بیندازید. شاید پانصد سیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است. خیلی دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسیم «چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟»
اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می دهد. به ما می گوید:

«اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند. پس اگر واقعاً می خواهید چیزی اتفاق بیفتد،
بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.»

از این مطلب می توان این نتایج را بدست آورد:

- باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل بدست بیاوری.

- باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب استخدام کنی.

- باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده
ات را بفروشی.

- باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.

وقتی که «قانون دانه» را درک کنیم دیگر ناامید نمی شویم و به راحتی احساس شکست نمی کنیم.

قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آنها درس گرفت.

در یک کلام

افراد موفق هر چه بیشتر شکست می خورند، دانه های بیشتری می کارند.

============ ========= ========= ============ =====

همه امور به هم مربوطند

آیا دقت کرده اید که هر وقت به طور منظم ورزش می کنید، میل به غذاهای سالم تر و بهتر دارید؟

آیا دقت کرده اید که وقتی غذاهای سالم تر و بهتری می خورید انرژی بیشتری دارید و طبعاً دوست دارید که ورزش کنید؟

همه چیز در زندگی به هم مربوط است. روش تفکر شما روی روحیة شما مؤثر است، روحیة شما بر نوع راه رفتنتان مؤثر است، راه رفتن شما روی نحوة گفتارتان اثر می
گذارد، روش حرف زدنتان روی طرز فکرتان مؤثر است!

تلاش برای پیشرفت در یک بُعد زندگی بر سایر ابعاد زندگی اثر می گذارد.

وقتی در خانه خوشحال هستید، در محل کار نیز احساس شادی بیشتری خواهید کرد و وقتی سر کار شاد باشید در خانه نیز شاد خواهید بود.

اینها به چه معناست؟

- اینکه برای پیشرفت در زندگی می توانید از هر نقطه مثبتی شروع کنید. می توانید با برنامه ای برای پس انداز، نوشتن لیست اهدافتان، رژیم غذایی یا تعهد برای گذراندن وقت بیشتر با فرزندانتان شروع کنید. این کار مثبت منجر به نتایج مثبت دیگر هم می شود، چون که همه امور به هم مربوطند.

- مهم نیست که تلاشی که جهت «پیشرفت» می کنید کجا صرف می شود. مهم این است که شروع کنید.

- عکس این قضیه هم صادق است. یعنی اگر یک بعد زندگی شما خراب شد، سایر ابعاد هم به زودی خراب می شود. باید به این مسأله دقت خاصی داشته باشید.

در یک کلام

هر کاری که انجام می دهید به نوبه خود اهمیت دارد زیرا بر امور دیگر نیز مؤثر
است.

============ ========= ========= ============ =======

چرا؟ (WHY)

من دست ندارم.» بلکه پرسید: «با پاهایم چه کاری می توانم انجام دهم؟»، و من
هنگامی که دیدم او با استفاده از پاهایش با چوبهای غذا خوری ژاپنی می تواند غذا بخورد، با خود گفتم: «او هر کاری را می تواند انجام دهد».

هنگامی که بلایی به سرمان می آید، یا همه چیزمان را از دست می دهیم یا کسی که عاشقمان بوده ما را ترک می کند، اغلب ما از خودمان می پرسیم: «چرا؟»

«چرا من؟»

«چرا حالا؟»

«چرا او مرا سرگشته و تنها رها کرد؟»

سؤالاتی که با «چرا» شروع می شوند، ممکن است ما را به یک چرخة بی حاصل بیندازند.

اغلب جوابی برای این «چرا»ها وجود ندارد و یا اگر هم جوابی وجود داشته باشد،
اهمیتی ندارد.

افراد موفق سؤالاتی از خود می پرسند که با «چه» شروع می شوند:

«چه چیزی از این پیشامد آموختم؟»

«چه کاری باید در برخورد با این پیشامد بکنم؟»

و هنگامی که پیشامد واقعاً فاجعه آمیز است، از خود می پرسند: «چه کاری طی 24 ساعت آینده می توانم بکنم تا اوضاع کمی بهتر شود؟»

در یک کلام

افراد خوشبخت هیچوقت نگران نیستند که آیا زندگی بر «وفق مراد» هست یا نه. اینها از آنچه که دارند بیشترین استفاده را می کنند و آنچه که از دستشان بر می آید انجام می دهند. و اگر زندگی بر وفق مراد نبود، خیلی مهم نیست که «چرا؟» دوست من «جان فوپ» وقتی متولد شد دست نداشت ولی هیچ وقت از خودش سوال نکرد چرا؟
نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در شنبه هجدهم مهر 1388 ساعت 3:47 | لینک ثابت |

بیل گیتس را دیگر همه می‌شناسند. اگر ندانند او رئیس غول‌ نرم‌افزاری دنیا مایکروسافت بوده است حتما درباره ثروت افسانه‌ای او شنیده‌اند و هنوز هم با وجود ابرثروتمندانی چون وارن بافت و کارلوس اسلیم کسی نمی‌تواند تصور کند عنوان پولدارترین مرد جهان لایق کس دیگری جز بیل گیتس باشد.


اما در واقعیت او علاوه بر این که یک گیک فوق‌العاده است شاید بتواند عنوان بزرگترین کارآفرینی که تاریخ به خود دیده است را هم یدک بکشد. روش کاری او این روزها، در کالج‌های کارآفرینی به عنوان یک الگوی فوق‌‌العاده آموزش داده می‌شود.


در ادامه به ترجمه‌ای آزاد از مقاله‌ای پرداختم که توضیح می‌دهد چطور بیل‌گیتس از کامپیوترش با سه مانیتور استفاده می‌کند یا چطور او با محصولات آفیس در کارهایش موفقیت کسب می‌کند. نکته متمایزکننده این نوشته این است که نویسنده این نوشته کسی نیست جز خود بیل گیتس!

 

وقتی شما وارد دفتر کار من می‌شوید احتمالا توجه شما به سه صفحه نمایش تخت بزرگی جلب می‌شود که کنار همدیگر به آرامی آرمیده‌اند. این سه با همدیگر چنان هماهنگ‌سازی شده است که مانند یک مانیتور بزرگ به نظر می‌رسد که مرا قادر کرده است بسیار مفیدتر کار کنم.

من توی صفحه نمایش سمت چپ Outlook 2007 را باز نگه می‌دارم تا پیام‌های جدیدی را که هر روز به دستم می‌رسد بتوانم داشته باشم. در صفحه نمایش وسطی من پیام‌ها یا نوشته‌هایی را باز نگاه می‌دارم که مشغول نوشتن یا خواندن‌شان هستم. در صفحه نمایش راستی هم یک مرورگر باز است که بلافاصله بتوانم به جستجو در اینترنتم بپردازم.

من اکثر وقتم را با همکاران و مشتریان می‌گذرانم. برای همین Outlook یک نرم‌افزار بسیار پرکاربرد برای من است. من روزانه حدود 100 ایمیل از کارمندان مایکروسافت و بسیار بیشتر از این عدد از مشتریان و شرکا دریافت می‌کنم.

این خیلی مهم است که من حرف و فکر مردم درباره محصولات و کمپانی ما را بشنوم. در هر حال من نیاز دارم برای مقابله به خطرات واقعی به اطلاعات بسیار بیشتری از ایمیل‌هایی که به دستم می‌رسد دست پیدا کنم.


در اوت‌لوک 2007 ما یک سری ابزارهایی قرار دادیم که بسیار نسبت به قبل مدیریت ایمیل‌ها را در حجم بالا ساده کرده است. مخصوصا که اکثر اتفاقات به صورت کاملا اتوماتیک و بدون دردسر می‌افتد.

 

یک چیز مهم این است تمام پیغام‌های صوتی، فکس‌ها و پی‌ام ها (instant messages) که به صندوق پستی من فرستاده می‌شود همه از فناوری‌های واحد ارتباطی ما استفاده می‌کند. این سیستم ارتباطی یک مزیت بزرگ دیگر هم دارد و آن هم این که در هر لحظه کاملا می‌شود فهمید کی در دسترس است و کی در دسترس نیست.

یک چیز خیلی خوبی است که به خاطرش باید تشکر کنم این است که Outlook جدید یک قابلیت اضافه کرده که به من اجازه می‌دهد صندوق پستیم را با تقویمم هماهنگ‌سازی کنم.


قبلا با استفاده از اوت‌لوک من می‌توانستم وظایف و برنامه‌هایم را برای آینده تنظیم کنم اما هیچ وقت به صورت خودکار با تقویم هماهنگ نمی‌شد. این به شدت کمک می‌کند که شما به روز بمانید و این چیزی بود که واقعا نیازش حس می‌شد.

 

کار کردن بهتر با مردم دیگر این روزها از همیشه مهم‌تر و اساسی‌تر شده است. نه تنها در مایکروسافت، بلکه در هر ارگان دیگری هم همین طور است. SharePoint یک نرم‌افزار است که به شما اجازه می‌دهد یک سایت داخلی بسازید برای انجام پروژه‌های داخل شرکت. من متوجه شدم استفاده از SharePoint بسیار برای انجام کارها با هماهنگی بالا حیاتی است.

 

برای مثال، هر ساله من یک برنامه اجرا می‌کنم به اسم ThinkWeek که هر کس یک برگه می‌فرستد برای من ( از کارمندان شرکت ) که توی آن درباره یک ایده که می‌تواند مسیر حرکت کمپانی را تغییر بدهد یا یا اسناد مربوط به یک پروژه را دنبال می‌کردیم.


ما قبلا در نگاه اول توجه خود را معطوف به اسناد می‌کردیم اما اکنون به سادگی یک سایت برای درست کردن پروسه‌ها ایجاد کرده‌ایم. در سال بیش از 350 طرح ثبت می‌شود. نه تنها من آنها را می‌خوانم و برای تعدادی از آنها کامنت می‌گذارم بلکه دیگر مدیران فنی کمپانی هم قادر خواهند بود دیدگاه‌هایشان را در مورد آنها بیان کنند.


این باعث ایجاد بحث‌های زنده بسیاری و شروع پروژه‌های زیادی می‌گردد که در زمانی که همه چیز روی کاغذ بود، انجام

 آنها بسیار مشکل می‌نمود.

این نسخه از SharePoint یک سری قابلیت‌هایی اضافه کرده است که به نظر من فوق‌العاده می‌رسد و باعث می‌شود یک شبکه اجتماعی تشکیل بشود . علاوه بر جستجو در شبکه‌های داخلی شرکت‌ها، شیرپوینت شما را قادر می‌سازد تا در میان افراد بر اساس تجربه و تخصص، عنوان شغلی یا دپارتمانی که آنها کار می‌کنند هم جستجو کنید.

در ثانی، کارمندان قادر خواهند بود به سادگی صفحات شخصی برای خود بسازند و در آنها عکس بگذارند و از تجربیات و دیدگاه و علاقه‌مندی‌های خود بنویسند.


شیر پوینت به صورت اتوماتیک ارتباط میان هر پرونده و نویسنده‌اش را یافته و ارتباط میان کارمندان یک تیم را با یک دیگر تعیین می‌کند. این باعث می‌شود که کارمندان با تخصص‌هایی یکسان یا کسانی که در یک شاخه به صورت موازی کار می‌کنند را یافته و میان آنها ارتباط برقرار کنیم. برای مثال هم‌اکنون این سیستم برای ارتباط میان 80000 کارمند مایکروسافت در حال برقرار شدن است.

البته این را هم بگویم که اغلب جلسات به این معناست که با همکاران حضوری دیدار کنم یا با استفاده از ابزارهایی چون آفیس LiveMeeting از راه دور صحبت کنم. من اغلب به ایده‌هایی که مطرح می‌شود فکر می‌کنم و آنها را دنبال می‌کنم.
من سعی می‌کنم همیشه کامپیوتر همراهم را با خودم به جلسات ببرم چون در این صورت با استفاده از OneNote 2007 می‌توانم یادداشت‌برداری کنم از جلسات و بعدا سر فرصت آن‌ها را چاپ کنم یا میان نکته‌هایی که برداشتم جستجو کنم.
بر فرض هم که من Tablet PC را فراموش کنم ببرم در آن صورت می‌توانم متون را اسکن کنم و به صورت یک عکس به OneNote اضافه کنم. یک ویژگی خوبی که در OneNote 2007 اضافه شده است این است که بخ صورت اتوماتیک عکس‌های اسکن‌شده را هم می‌شناسد و در بین آنها هم می‌شود به سادگی به جستجو پرداخت
.

 

یک زمانی هم به وجود می‌آید که من شدیدا به دنبال این هستم که به اطلاعاتی از یک صنعت یا تجارت دست پیدا کنم یا آنها را بررسی کنم. با ابزارهای تجسم اطلاعات و هوشمند کسب و کاری که در اکسل 2007 و SharePoint وجود دارد بررسی این اطلاعات که قبلا بسیار مشکل به نظر می‌رسید بسیار ساده‌تر شده است چون حالا دیگر وقتی اطلاعات را در این نرم‌افزارها وارد می‌کنید، آنها در پشت صحنه در یک بانک اطلاعاتی هم ذخیره می‌شوند. و حالا جستجو در میان اطلاعات و به دست‌آوردن ایده‌ها و نگاه‌هایی با واقعیت‌هایی که در حال اتفاق افتادن است بسیار ساده‌تر شده است.

حالا من خیلی راحت می‌توانم بررسی کنم که مفروضات دخیل در یک پروسه چطور می‌تواند بر بازار یک محصول خاص موثر باشد.

به هر حال بهبود نرم‌افزارهای آفیس 2007 تاثیر بسیار بزرگی بر شیوه کاری من گذاشته است. فکر می‌کنم هر روز من یک نکته جدید یا ویژگی جدیدی برای انجام کارهایم پیدا می‌کنم و به این دلگرمم که بسیاری از شما هستید که کارهای‌تان را با Office از من هم بهتر و مفیدتر انجام می‌دهید.

نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت 12:31 | لینک ثابت |

آخرین برگ سفرنامه باران این است

که زمین چرکین است .

شفیعی کدکنی

نوشته شده توسط زمانی برای وبلاگ نویسی در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 9:5 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar